عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

234

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

ألم تر للحضر إذ اهله * بنعمى و هل خالد من نعم « 1 » أقام به شاهفور الجنو * د حولين يضرب فيه القدم و عدى بن زيد در بىثباتى زندگانى بشر و انقراض سلطنت‌ها و عبرت از آن‌چه نيكو گفته : أيّها الشّامت المعيّر بالدّه * ر أأنت المبرّا الموفور « 2 » أم لديك العهد الوثيق من الأ * يّام بل أنت جاهل مغرور من رأيت الايّام خلّدن أم من * ذا عليه من أن يضام خفير أين كسرى الملوك أنوشر * و ان أم أين قبله سابور و أخو الحضر إذ بناه و إذ دج * لمة تجبى إليه و الخابور شاده مرمرا و جلّله كل * سا فللطّير في ذراه و كور و تبيّن ربّ الخورنق اذ اش * رف يوما و للهدى تفكير سرّه ملكه و كثره ما يم * لك و البحر معرضا و السّدير

--> ( 1 ) نديدى كه اهالى حضر چقدر متنعم بودند ولى هركس در نعمت است آيا هميشه باقيست شاپور و سپاهش دو سال در آنجا ماندند و تبرهاى خود را در آن داخل كردند . ( 2 ) اى كسى كه از رنج ديگران شادمانى و از آن ملامتشان ميكنى آيا خودت بىعيبى و از تمام گرفتاريها مصون ؟ يا آنكه اطمينان كاملى باقبالت دارى ؟ پس تو جاهل مغرورى هستى . آيا ديده‌اى كسى را كه نعمتش لايزال يا از تمام خطرات مصونيت داشته باشد ؟ كسرى انوشيروان خسرو پادشاهان كجاست ؟ يا شاپور كه قبل از او سلطنت داشت كو ؟ مولاى حضر ، همان كسى كه اين قصر را ساخت و از نواحىاى كه به آب دجله و خابور مشروب ميشد باج مىستاند كجاست ؟ قصرى با مرمر ساخته بآهك اندوده بود و مرغان بر فراز آن لانه ساخته بودند . ضمنا مولاى خورنق را هم بنگر كه روزى از بالاى ايوان بتأمل مينگريست و دلالت حق انديشه را پديد آورد . سلطنت و كثرت مايملك و درياى پهناورى كه در پيش داشت و سدير همه او را خشنود ميكرد .